جوجه جان جوجه جان ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه سن داره

🐥🐣جوجو ی من🐣🐤

17-مسافرت بابات و تصمیم جدید مامان؛-p

1391/11/22 2:40
نویسنده : 💚رستا💙
4,220 بازدید
اشتراک گذاری

 عزیزکم ی خبری واست دارم

امشب بابات با دوستاش که ۴ نفر میشن باهم دیگه به مدت 1هفته میخان برن مسافرت ، اول قرار بود برن پاریس اما الان تصمیمشون عوض شد و میخوان برن ایتالیا ، خیلی نگرانم و هنوز نرفته دلم واسش تنگ میشه!!! البته میدونم که تا الانم نزدیکم نبوده!! اما حداقل میدونستم که تو خونه ی خودش بود و داشت درسشو میخوند الان ی جور دیگه نگران شدم ... نگران این سفرم ،ایشالا همه چی خوب بگذره و به سلامت برن و بیان و دچار مشکلی نشن ، نمیدونم که من چرا اینجوری شدم Beggingاما دیشب خواب دیدم که هواپیماشون سقوط کرده و همشون مردن!!! انقدرم بابت این موضوع رو مخه بابات راه رفتم که دیگه آخر سر از دستم کلافه شده بود کلی !!!!

چیکار کنم خب؟؟دسته خودم اصلا نبود..... دلم همش شور میزنه ،،... آخه یکی نیست بگه که الان چه وقت مسافرته

البته یکمی هم خب حسودیم میشه!!!!منم دلم مسافرت میخاد!!!!!!!!

وقتی بهش گفتم گفت که تو الان بارداری و باید استراحت کنی عزیزم ، ایشالا بد دنیا اومدن نینی باهم میریم!!!زبانکده محصل

الان که دارم فکر میکنم میبینم که من همه چیمو وقف شما کردن نینی خان!!! بابات کلی داره صفا میکنه و من تو ی وجب اتاق زندونی شدم!!!!م

وایسا بیای ناقلا میدونم چیکارت کنم!!!محصلزبانکده محصل

راستی عزیزم تصمیم گرفتم که نینی بعدی رو به باباجونت پیشنهاد بدم!!!زبانکده محصل
دیگه وقتشه که اونم طعم این دوران رو بچشه حیفه ، نینی  بعدی کار باباته ، هم حاملگیش هم زحمتا و بدبختیهاش ( .الانم که علم انقدر پیشرفت کرده که هیچ چیزی محال نیست!!)...زبانکده محصلزبانکده محصل(وااای اگه بابات بفهمه سکته میکنه!!!)اما بی شوخی( اگه خواهر یا برادر میخای که واست دنیا بیاره ) واسش دعا کن که سالم بره و برگرده!!!ممحصلمحصل

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

zahra
22 بهمن 91 3:40
سلام عزیزم گفتن این حرفا از حالا زوده (وقف ) فعلا راحتی بزار ان شا ا...دنیا بیاد اون وقت بهت میگم


نگین توروخدا من که این همه سختی کشیدم ایشالا بچم آروم و سر به راه باشه ... :-D
زهره
22 بهمن 91 11:10
نی نی به مامان وباباش میره
اگه دوتاییتون آروم وسر به راهیت خوب اونم همونطوریه دیگه
از تهوع چه خبر چیزی میخوری؟


زهره جون !!! بازم مرسی از راهنماییت ، اره بهترم تو طول روز کمتر حالت تهوع دارم ، قرصهایی که نوشته بودی رو دارم میخورم سر وقت ، اما متاسفانه هنوز نمیتونم غزا بخورم، فقط آب میوه یخی میخورم و بعضی وقتا که حالم خوبه میوه ، و سوپ ، کم کم دارم سعی میکنم بدنم رو عادت بدم، این هفته دوباره رفتم سرم زدم مجبوری....، اما بدبختانه خیلی لاغر تر شدم ، همه میگن درست میشه ، دارم سعی میکنم فکرمو رو جاها و چیزا ی دیگه متمرکز کنم تا کمتر بهش فک کنم :-(
هدیه
25 اردیبهشت 92 18:49
سلام گل من
خیلی با حاله وقتی تصورش می کنی که بچه بعدی با همسری باشه اونوقت قدرتو بیشتر می دونه

دوست دارم عزیزم


مامان امیر محمد(وروجک مامانی)
9 مهر 92 11:10
سلام مامان مهربون میشه بیای وبم نظرتو بهم بگی .... خیلی برام مهمه