17-مسافرت بابات و تصمیم جدید مامان؛-p
عزیزکم ی خبری واست دارم 
امشب بابات با دوستاش که ۴ نفر میشن باهم دیگه به مدت 1هفته میخان برن مسافرت ، اول قرار بود برن پاریس اما الان تصمیمشون عوض شد و میخوان برن ایتالیا ، خیلی نگرانم و هنوز نرفته دلم واسش تنگ میشه!!! البته میدونم که تا الانم نزدیکم نبوده!! اما حداقل میدونستم که تو خونه ی خودش بود و داشت درسشو میخوند الان ی جور دیگه نگران شدم ... نگران این سفرم ،ایشالا همه چی خوب بگذره و به سلامت برن و بیان و دچار مشکلی نشن ، نمیدونم که من چرا اینجوری شدم
اما دیشب خواب دیدم که هواپیماشون سقوط کرده و همشون مردن!!!
انقدرم بابت این موضوع رو مخه بابات راه رفتم
که دیگه آخر سر از دستم کلافه شده بود کلی !!!!

چیکار کنم خب؟؟
دسته خودم اصلا نبود..... دلم همش شور میزنه ،،... آخه یکی نیست بگه که الان چه وقت مسافرته 
البته یکمی هم خب حسودیم میشه!!!!
منم دلم مسافرت میخاد!!!!!!!!

وقتی بهش گفتم گفت که تو الان بارداری و باید استراحت کنی عزیزم ، ایشالا بد دنیا اومدن نینی باهم میریم!!!
الان که دارم فکر میکنم میبینم که من همه چیمو وقف شما کردن نینی خان!!! بابات کلی داره صفا میکنه و من تو ی وجب اتاق زندونی شدم!!!!
وایسا بیای ناقلا میدونم چیکارت کنم!!!

راستی عزیزم تصمیم گرفتم که نینی بعدی رو به باباجونت پیشنهاد بدم!!!
دیگه وقتشه که اونم طعم این دوران رو بچشه حیفه ، نینی بعدی کار باباته ، هم حاملگیش هم زحمتا و بدبختیهاش ( .الانم که علم انقدر پیشرفت کرده که هیچ چیزی محال نیست!!)...
![]()
(وااای اگه بابات بفهمه سکته میکنه!!!)
اما بی شوخی( اگه خواهر یا برادر میخای که واست دنیا بیاره ) واسش دعا کن که سالم بره و برگرده!!!




17-مسافرت بابات و تصمیم جدید مامان؛-p
